انتخابات
انتخابات مجلس نهم ......
جبهه پایداری انقلاب اسلامی پایدارتر از بقیه است...
دست نوشته های سید محمد هاشمی
انتخابات مجلس نهم ......
جبهه پایداری انقلاب اسلامی پایدارتر از بقیه است...
همیشه ایام قبل از انتخابات زمانی بوده است پر از التهاب و نگرانی و شور و هیجان و بیم و امید و تردید!
هنوز تردید افکنی های مصلحت طلبانه ی قبل از انتخابات ریاست جمهوری فراموشمان نشده ، همان تردید هایی که می خواست دست مردم مومن را بلرزاند و با مخلوط کردن حق و باطل رأیشان را به سبد کسانی بریزد که بعد از انتخابات معلوم شده ذره ای ارادت به مردم و انقلاب ندارند !
امروز نیز در آستانه ی انتخاباتی قرار داریم که شاید بر خلاف نظر برخی، از انتخاب قبلی هم مهمتر باشد ، چون اینبار هم عده ای منتظرند با اعلام نتیجه ی این انتخابات یا باز صلای تقلب بزنند یا اگر استقبال مردم اندک بود ، قهر کنندگان از انتخابات را از خود بدانند!
اما مسئله ی مهمتری که در این انتخابات رخ داده تاریخی ترین رقابت درون اصولگرایی پس از برجسته شدن این عنوان برای نیروهای انقلابی است ، البته ریشه های این اختلاف قبل از انتخابات ریاست جمهوری گذشته روییده بود ، زمانی که تحلیل های محیرالعقول برخی افرادِ معروف به "اصولگرا" نتیجه شرکت حداکثری مردم در انتخابات سال 88 را شکست قطعی اصولگرایی تلقی می کردند و به تلاش و صرافت برای چیزی به نام "وحدت" افتادند و خواستند تا انتخابات ریاست جمهوری را به نحو دیگری مدیریت کنند که البته توفیقی حاصل نکردند!
اما نقطه ی عطف سنجش هوش سیاسی و میزان آگاهی و عقیده سیاسیون بدون شک حوادث بعد از 22 خرداد تا 9 دی ماه سال 88 بود ، جایی که عده ای با تمام پررویی و وقاحت به راحتی رأی مردم و اصل انتخابات را انکار کردند و بعد از آن جمهوری اسلامی و اسلام را نیز آماج حمله های خود قرار دادند! در این جنجال و هیاهو عده ای از سیاسیونی که به "اصولگرایی" هم معروف بودند متحیر ، و شاید هراسان و دستپاچه نتوانستند همراه رهبر انقلاب و مردم با صراحت از انقلاب دفاع کنند ! انگار نه انگار که همه ی ماهیت و حیثیت "اصولگرایی" در همین انقلاب و حفظ مرزهای آن خلاصه شده!!!برخی از همین سایت هایی که امروز بانگ وحدتشان گوش فلک را کر کرده ، با بازتاب های وسیع و عجیب فضا را طوری نشان میدادند که انگار فاتحه جهموری اسلامی خوانده شده است وتنها مسأله ی مهم کشور نه توهین به رأی ملت و خدشه دار کردن انتخابات و تهدید انقلاب اسلامی بلکه برخورد برخی بسیجیان با آشوب گران بود!
جالب است که رهبر انقلاب حتی در همین آخرین خطبه ی خود در نماز جمعه ی تهران باز دست از اعلامِ انحرافِ فتنه گران سال 88 نکشید ، ولی عجیب است که عده ای با هزاران بهانه و دلیل مثل "حفظ همه ی مردم" ، "جذب حداکثری" ، "پذیرش اشتباه خودی ها " ، "وحدت" و .... در ایام پس از انتخابات حتی از به زبان آوردن لفظ "فتنه" اجتناب می کردند!انگار رهبر انقلاب ملتفت به این دلایل نیست ، و انگار نمی دانستند اگر کسی قرار است نگران این مسائل باشد قطعا خود رهبری است !
این عده حتی شاید باورشان شده بود که اکثریت، همین افرادی هستند که در خیابان های تهران آشوب می کنند ! و شاید لحظه ای و ذره ای به مردمی که در نقاط مختلف کشور از حوادث تهران ، انگشت حیرت به دندان می گزیدند توجهی نداشتند و این همان آفت همیشگی "ایران انگاری شمالِ تهران" است که هنوز در جان برخی ریشه دارد!
حال اگر چنین افرادی بخواهند در مرکزیت "وحدتی" قرار بگیرند که خود تعریف می کنند آیا این وحدت برای انقلاب سودمند است؟
وحدت کلمه حقی است که از آن بسیار ارده ی باطل شده ، ولی مهمتر از خودِ وحدت، آرمان های انقلاب ، حفظ جمهوری اسلامی و نفی بیگانگان و نفی کامل ضد انقلاب و جدایی از کانون های ثروت و قدرت است! چیزی که هم در وصیت نامه ی امام و هم در کلام رهبری پر رنگ است،وحدت بسیار خوب است اما به شرطی که مرکزیت وحدت اصول انقلاب اسلامی قرار گرفته باشد ! یعنی تبعیت و مطاوعت همیشگی از آموزه های اصیل حضرت امام ! اصلا ما می خواهیم بر سر این اصول وحدت کنیم ، اگر این اصول برای ما مهم نباشد مشکلی نیست همین الان می شود با شاهان عربستانی و بحرینی وحدت کرد و سوریه را نابود کرد و یا مردم برخاسته ی این دو کشور را در منامه و قطیف فراموش کرد و به راحتی از تمام تحریم های اقتصادی رها شد! و یا می شود با اصحاب فتنه وحدت نمود و گفت :"مشکلی نیست اشتباه کوچکی داشتند یک سوء تفاهم سیاسی بود!!!".
البته امروز فضای بین اصولگرایان رقابت در درون جمهوری اسلامی است ،ولی تمام نزاع بر سر این است که گرچه برخی ضدانقلاب نیستند و حتی شاید ارادتی هم به رهبری داشته باشند و انسان های خوب هم باشند ولی با وحدت انتخاباتی با آنها و صدرنشینی دوباره ی آنها آیا تضمینی وجود دارد که دوباره وقف دانشگاه آزاد و حقوق مادام العمر نمایندگان و طولانی کردن تصویب نظارت بر مجلس تصویب نشود آیا ضمانتی وجود دارد که در عرصه های سخت سیاسی دیگر بتوان روی آنها حساب کرد وامید داشت که اصول انقلاب را به هیچ چیز دیگر نفروشند و آیا آنقدر قدر تحلیل و جسارت خواهند داشت تا دوست را از دشمن بازشناسند و مسائل اصلی انقلاب را عوامانه تحلیل نکنند؟؟
اگر مبنای حرکت تمام گروه های سیاسی آموزه های اساسی انقلاب قرار گرفت آنگاه قطعا وحدت بهترین گزینه ی پیش رو و نقی آن لجبازی و مکابره است و بی شک همه انسان های با انصاف از این وحدت استقبال می کنند.
مسأله ی امروز وحدت یا کثرتی که مدعیان وحدت دم می زنند نیست بلکه پافشاری بر اصولی است که اگر بر سر آنها دوباره مسامحه کنیم دیگر هویتی برای انقلاب نخواهد ماند تا بر سرش وحدت نماییم!
پی نوشت : در این انتخابات جریانی که بیشتر به موازین و اصول انقلاب وفادار است جبهه پایداری انقلاب اسلامی است ، گرچه هیچ جریانی بی اشکال نیست ولی صادقانه ترین مواضع را از آنها دیده ام. این هم اعلام موضع انتخاباتی!!!
سرمای به این شدت شاید برای جنوب ایران چندان طبیعی نباشد، تمام بدنم از سرما می لرزید ، به سرعت داشتم می دویدم تا سریعتر به مسئول یادمان بگویم سیستم صوتی را فعال کند و باندهای مسیر را راه بیاندازد ، بعد از رد شدن از سنگر نونی شکل، بعد از دو سال دوباره مسجد زیبای شلمچه را دیدم ، راه رفتن در حالی که باد سرد دارد اشک ریخته از سرما را روی صورتت منجمد می کند خیلی سخت است چه برسد به اینکه بخواهی بدوی!!!
دشتی وسیع بدون ارتفاعات و گودی ها ، پناه گرفتن در مقابل سوز این سرما تقریبا ناممکن است ،چه برسد به گلوله مستقیم تانک! به سختی با دوستم به مسجد رسیدیم ، خاصیت اردوی مناطق جنگی در بهمن ماه خلوت بودن آن است گرچه از طرفی یادمان ها در این زمان تقریبا نیمه تعطیل هستند! همه بچه ها کم کم بعد از ما رسیدند ! کمی در زمین شلمچه راه رفتیم، دروازه عبور زوار در غرب منطقه دوباره دل ها را کربلایی می کرد! می خواستیم بیشتر قدم بزنیم ولی سرما امان نمیداد ، زور سوز سرما به داخل مسجد هلم داد، مسجدی با چند قبر نمادین از شهدای کربلای پنج ، و با پوتین و کلاخود و فانوسخه ی خونین یک شهید در میانش!

راوی می گفت اینجا را عراق با حدود یک میلیون گلوله بمباران می کرده ، سنگرهای نونی شکل هم حکایتی داشته ، جایی که فتحش از سخت ترین کارهای جنگ با عراق بوده ، سنگرهایی با تانک های مستقر و ساختمان مستحکم و مسلسل هایی با تیرهای بی پایان ! نمی دانم چند جوان آنجا روی زمین افتاده اند و نمیدانم چند شب و چند کیلومتر اینجا پیاده روی می کرده اند و از کانال های عراقی بعثی ساز عبور می کرده اند و نیز نمیدانم چند مادر اینجا بی فرزند شده اند و چند مادر دیگر هنوز می آیند اینجا و به امید اینکه ذره ای از فرزندشان با ذره ای از این خاک ممزوج باشد ، تربت مقدس شلمچه را به خانه می برند ، و همچنین نمی دانم چقدر این حرف ها برای خیلی ها شعاری شده ، فقط می دانم از شدت سرما در حالی که دو بسته لیوان یک بار مصرف دستم بود و نمی توانستم دستم را در جیبم فرو برم و تنفسٍ سرما راه رفتنم را سخت کرده بود، با سرعتی زیاد و با کمک باد که این بار از پشت سر می وزید خودم را به اتوبوس رساندم و خودم را داخلش جا کردم و بخشی از خجالتِ همه تاریخ از تمام جوانانِ یک شبه هفت شهرِ عشق گشته ی خمینی گشتم!
پی نوشت 1: این اولین سفر به مناطق به همراه بچه های طلبه بود!
پی نوشت 2 : خطبه رهبر انقلاب دوباره همه مان را ترغیب کرد فتح المبینی در عمق منامه و قطیف و فدس به پا کنیم! لبیک یا قائدنا
پی نوشت 3: مدتی است یک سری نکته ی مناسب این بلاگ در مورد فضای قم ، علوم انسانی و تولید علم در ذهنم هست ، به زودی اینجا می نویسم اگر خدا بخاد !
پی نوشت 3 : انتخابات چیز خوبیه ! انشاءالله به زودی در موردش خواهم نوشت!
پی نوشت 4 : قسمت دوم مصاحبه ی با برادر فلسطینی رو فعلا نمی تونم بگذارم چون وقت و حال ترجمه رو الان ندارم گرچه همین قسمت اول هم به اندازه کافی گویا بود!
انشاء الله به زودی به روز می کنم شاید این بار از قم نوشتم.........
سلام! سوالات متعدد ذهنی و تردیدهایی که شیاطین بعد از یک حمایت مطلق و طولانی در دل یک ملت می اندازند ضررش شاید از چندین جنگ نظامی بدتر باشد ..... از اعتقادات تغییر ناپذیر تمام فرزندان خمینی و پیروان خامنه ای بدون شک مساله ی آزادی فلسطین است ....... خیلی جالب است که با یک فلسطینی هم کلام شویم و از زبان یک فلسطینی بشنویم در سرزمین زیتون چه خبر است ؟؟ این مردم چگونه در کنار اشغالگران روزشان را شب می کنند و اینکه مردم سرزمین اشغال شده در مورد بزرگترین حامی ۳۲ ساله ی خود یعنی جمهوری اسلامی چه فکر می کنند ..... به همین دلیل به سراغ یکی از دوستان بزرگوار فلسطینی ام که مدتی است افتخار آشنایی با او را دارم رفتم و سوالاتی پرسیدم ایشان هم لطف کردند و با حوصله پاسخ گفتند متن اصلی گفتگو به زبان انگلیسی است و آنچه در زیر می خوانید قسمت اول از ترجمه این مصاحبه است متن انگلیسی نیز انشاءالله به زودی در وبلاگ منتشر خواهد شد ! باید بگویم برای خودم بسیار جالب و آموزنده بود!

-سلام میکنم به برادر عزیزم !
وعلیکم السلام و رحمه الله و برکاته
- برادر ! با آشنا شدن با شما (منظور در فضای مجازی است) شما اولین دوست فلسطینی مستقیم من هستید با اینکه همه ی فلسطینی ها دوستان من هستند!
من همیشه از ایرانیان تشکر کرده ام و از شما هم تشکر می کنم! من می توانم دوست هر کسی باشم جز صهیونیست ها ،صهیونیست ها دشمن شماره یک من هستند
-اینجا در این وبلاگ می تونید با ایرانی ها صحبت کنید همانهایی که در این 32 سالِ بعد از انقلاب اسلامی با شعار آزادی فلسطین زنده هستند من فکر کردم تو می تونی کمک کنی که
دو ملت ایران و فلسطین به یک فهم بهتر و روشن تر از هم برسند(حداقل خوانندگان وبلاگ)
در اوایل توجه من به مسائل سیاسی من در مورد ایران و مردم ایران مطالعه کردم حتی قبل از اینکه مردم ایران رو بشناسم ،و این مشخصا به این علت است که این انقلاب(انقلاب اسلامی ایران) ،انقلاب مردم بود علیه دیکتاتورهایِ نوکر غرب بدون توجه به عرب یا ایرانی بودن ملت ....
-سامی! لطفا خودت رو بیشتر برای ما معرفی کن و این که در کجا زندگی می کنی؟
من سامی (سامی بدویین) هستم این یک "نیک نیم" هست و من ترجیح می دم اینطور صدام کنند . من فلسطینی هستم و در کرانه باختری (سرزمین های شرق فلسطین که در کنترل جنبش خودگردان است)زندگی می کنم.
-با توجه به اینکه قبلا با هم صحبت کردیم و درباره زندان رفتن تو شنیدم لطفا به ما در مورد زندان اسراییل و علت رفتنت به زندان بگو؟
وقتی شما در اشغال به دنیا بیایید خصوصا یک اشغال نژاد پرستانه و غیر انسانی مثل اشغال صهیونیست ها ، شما راهی جز مبارزه برای آزادی ندارید وگرنه باید زندگی مثل یک برده گوش به فرمان که هر روز منتظر ارباب می ماند تا "وی آی پی کارت" او را بدهد و یا به او اجازه سفر به بیرونِ خانه اش یا حتی درون خانه اش رو بدهد را بپذیرید و یا باید مثل یک خائن علیه ملت خودت عمل کنی شما راه دیگری نداری!!! یا برای آزادی بجنگی و با اینکه همراه با شیطان اشغالگر علیه مردم خودت بجنگی و مثل اکثریت مردم هم وطن من انتخاب من اینه که یا آزاد زندگی کنم و یا در راست قامت و مجاهد بمیرم!
در این کشمکش از تو انتظار میره که جان خودت رو فدا کنی و با مهاجم و شیاطین روبرو شوی! زندان برای مردان در واقع آزادی است ولی ترسو همیشه زندان رو بر پا میکنه در حالی که قلبش مملو از ترس است من بهتر از هیچکدام از فلسطینی ها نیستم . من 2 سال زندان اسراییلی ها رو تجربه کردم .و این زمان در مقایسه با مدت زندان "سمیر قنطار" و بقیه مجاهدین فلسطینی و لبنانی خیلی کمتره.... الان در حدود 11000 فلسطینی در زندان های صهیونیست ها گرفتارند و من به تو میگم که اونها نخبگان ما هستند مردان آزاد ما هستند!
من خیلی چیزها از زندان فرا گرفتم!من خیلی مطالب رو یاد گرفتم ! بسیار مطالعه کردم ! ذهنیت اسراییلی ها و روحیه اونها رو مطالعه کردم .... و هرچه بیشتر این نژادپرستها رو شناختم بیشتر برای مبارزه برای آزادی سرزمینم ترغیب شدم من از زندان بیرون آمدم در حالیکه مثل خیلی زندانی های دیگر فلسطینی هم قلب استوارتر و هم ذهن قوی تری داشتم!

- شما در کرانه باختری زندگی می کنید رفتار شهرک نشین ها منظور همون مردم شهرک نشین هست رفتارشون با شما چطوره؟؟
شهرک نشین ها اصلاً نمیتونن فلسطینی ها رو ببینند (همانطور که ادبیاتشون این رو نشون میده) اونها فلسطینی ها رو کمتر از انسان و موجودات کثیفی می بینند!
اخیراً بعد از اینکه فلسطینی ها مبارزشون رو نیرومندانه شروع کردند تصویر تغییر کرد .. به این نحو که فلسطینی ها رو ترسناک،تروریست و خطرناک تصویر کنند!
این ثبت شده در ادبیات اونها و اصلا نیازی به یک ذهن نابغه برای پیش بینی اون وجود نداره. صهیونیست های ساکن در کرانه باختری نژاد پرست ترین ها و خطرناک ترین ها هستند چون بسیاری از اونها از ایدئولوژی صهیونیستیِ (ارتز یسراییل هاشلیماه) یعنی "سرزمین کامل یهودی" تغذیه میشوند و اونها دارن آماده میشن که فلسطینی ها رو از سرزمینشون بیرون کنند اونها در قالب گروههایی در می آیند برای اذیت کردن فلسطینی دائما و به هر طریقی که شده!
مثل سوزاندن زمینهای کشاورزیِ گندم که تازه به مرحله برداشت رسیده ، ریشه کن کردن و سوزاندن درخت های زیتون ، مسموم کردن آب و حتی شلیک کردن و کشتن مردم بومی فلسطین و هر چیزی که تو بتونی از انواع اذیت و آزار فکر کنی فقط تصور کن برداشتن حجاب یک زن مسلمان رو ، کاری که روزانه در شهر هبرون اتفاق میافته!
این یک امر و روندِ جدا از حاکمیت اسراییل نیست این یک قسمت کامل از پازل حاکمیت اسراییل و با پشتیبانی مطلق آنهاست البته اگر به اونها بشود گفت "حکومت"چون اسراییل در واقع یک گروه تروریست است نه حکومت ..... همون حکومتی !! که با آزار و اذیت مردم و نابودی خانه هایشان و دزدیدن زمینهایشان کار میکند.
اینجا من نمیخواهم مفصل در مورد این آزار و اذیت ها و راهزنی ها حرفی بزنم همه چیز در وبلاگم ثبت است و هر کس بخواهد میتواند بخواند!
-مردم فلسطین چقدر امیدوار و با اعتماد به نفس هستند برای برگشت و بازپس گیری کامل سرزمین فلسطین؟؟
من میتونم بگم اکثر فلسطینی ها مطمئن هستند به بازگشتشان ! و این آمار سال به سال و روز به روز زیادتر میشه !50 سال قبل من کتابی از یک نویسنده ی فلسطینی خواندم که با توجه به محاسباتی که از آیات قرآن کریم استخراج کرده بود پیش بینی کرده بود که موجودیت اسراییل سال 2020 به پایان خواهد رسید . من به این گونه آمار دادن ها اعتقاد ندارم ولی از عمق قلب اعتقاد دارم که صهیونیست ها خواهند رفت چه زودتر و چه دیرتر !!!
چند ماه پیش یک گزارش تازه از سازمان سیا خوندم که الان در صفحه فیس بوک من هم موجود است این گزارش می گفت که موجودیت اسراییل و وجود اون نمی تواند بیش از 20 سال دیگر دوام بیاورد در اصل نمی تواند در مقابل دو چیز بایستد : اول : مبارزه با واقعیتی به نام فلسطینِ عربی اسلامی و دوم در مقابل جامعه ی جهانی !!! البته من به جامعه ی جهانی اعتقادی ندارم و لی به جهان اسلام وجهان عرب اعتقاد دارم البته منظور من مردم هستند و نه حاکمان مستبد و دیکتاتورهای اردن و عربستان سعودی!!!

- فکر می کنید در این 70 سال اشغال مهمترین اتفاق در خاورمیانه در مورد فلسطین چه بوده؟
معتقدم و جاهای مختلف هم این رو ابراز می کنم که قدرت ما در اسلام است و بیداری اسلامی و همونطور که اندیشمند بزرگ ایرانی دکتر شریعتی می گوید :"بازگشت به خویشتن" .ایران همان ماشه ای بود که نور این بیداری را منتشر کرد بر خلاف دیکتاتورهای عربی مثل مبارک و صدام!
-اینجا شایعات زیادی هست که در واقع اسراییلی ها و هم پیمانان اونها منتشر می کنند مبنی بر اینکه فلسطینی ها از ایران متنفرند و ایران علیرغم حمایتش از فلسطین اصلا در بین مردم اونجا محبوب نیست ! نظر تو چیه سامی ؟ مردم در مورد ایران چگونه فکر می کنند؟؟؟
دوست فلسطینی: سید! من اینجا زیاد نمیخوام در این موردصحبت کنم ولی من یک مثال می زنم ! من خودم یک فلسطینی هستم البته من زیاد مذهبی هم نیستم و لی من حتی یک گفتگو و انجمن رو برای حمایت از ایران دریغ نمی کنم و از دست نمی دهم مثل همان که یک بار به تو هم نشون دادم !!!!!! من سالها از ایران دفاع کرده ام و من در مقاله های متعدد از ایران دفاع کردم با اینکه حتی یک ایرانی رو نمیشناسم!
البته من نمیگم اکثریت مطلق مردم اینجا از ایران حمایت می کنند اینجا صهیونیست ها با کمک جاسوس هایشان سعی می کنند ذهن فلسطینی ها رو مغشوش کنند و ایران رو به عنوان یک تهدید بین المللی قلمداد کنند ..... ولی مردمی که ایران رو دوست ندارند در اقلیت هستند و اکثر اونها تحت تأثیر جنبش خودگردان (به رهبری محمود عباس وهمان جریانات مذکور) هستند.
دو یا سه سال قبل یک نظرسنجی در اروپا مطرح شد که مهمترین تهدید جهانی از سوی کجا نشأت میگیره؟ میدونی نتیجه چه شد؟؟59 درصد از اروپایی ها گفتند اسراییل و این علیرغم تبلیغات سنگین رسانه های آمریکا و اسراییل در اروپا است مردم کور نیستند اونها می تونند ببینند حقیقت رو ! و اینجا در فلسطین ! اکثریت مردم با ایران است و همینطور در مورد لبنان برای مثال نظرت در مورد مصر چیست؟؟ مصر در زمان مبارک دشمن ایران بود ولی الان بعد از انقلاب من مطمئنم که وضعیت تغییر میکنه.... مردم با ایران هستند حداقل به عنوان یک کشور اسلامی ولی این دست نشانده ها و صهیونیست ها و امریکایی هتسند که تلاش می کنند چهره ی ایران را به عنوان یک دشمن نشان دهند در واقع ایران دشمن آنهاست ولی به علت این که آنها بنده ی شیطان هستند!
ایران همیشه در کنار مردم ایستاده بوده است و این روشن است خصوصا در مورد بهار اخیر ما!
منتظر قسمت دوم باشید ! انشاءالله بعد از تکمیل ترجمه!
وبلاگ همین مبارز فلسطینی : www.samibedouin.wordpress.com
صفحه فیس بوک ایشان: http://www.facebook.com/samsharf


خدا به خیر کند....... و هدایت کند همه مان را ...........

در اين ايام حوادثي در کشور رخ داد که برخي را به تعجب انداخت برخي را خوشحال کرد و برخي را تواب!!!
يادم هست در لحظه لحظه انتخابات سال 88 وقتي که فشار تمام رسانه هاي غربي و شکت خورده هاي سياسي قديمي در ايران احساس مي شد ، آرامش احمدي نژاد همه را آرام ميکرد
در روز روز انتخابات 88 وقتي به احمدي نژاد نگاه مي کرديم چيزي جز سرباز رهبري به ذهنمان نمي رسيد ، فکر مقايسه احمدي نژاد با ميرحسين موسوي مضحک بود ، او و کروبي ما را به ياد جامعه مدني ، گذار از جامعه ديني ، پلوراليسم مذهبي ، توهين به ولايت فقيه ، روزنامه سلام ، مهاجراني ، حسين بشيريه ، مجتهد شبستري ، سروش شکنجه سعید امامی توهین به امام حسین و خلاصه هر چيزي عليه اسلام و انقلاب مي انداخت.
اعوان و انصار و رييس دولت سازندگي هم که شمشير را از رو براي رهبري و مردم بسته بودند............. "دست بند سبز به دست ها" در هر جا حرف از تغيير (نه تغيير بلکه نابودي) انقلاب اسلامي مي زدند، حرف از دروغگويي احمدي نژاد و راستگويي ميرحسين! مي زدند ، حرف از هواي تازه و تنفس آزادي!!! اين حرف و حديث ها همه از زبان کساني بر آمد که ماشين هاي پارک شده در پارکينگشان بيشتر از کل اموال روستايي هایی بود که براي احمدي نژاد مي مردند!
اما 13 خرداد و مناظره ساعت 10:30 شب و نفس نفس زدن ميرحسين و رسوايي آقازاده هاي بعداً لندن نشين و برق اشک در چشم امت حزب الله و گل از گل شکفتن اکثريتي که هميشه از اقل حق خودشان هم برخوردار نبودند !!!
و بعد از آن 22 خرداد و 25 ميليون انسان پرامید و جماعت شمال تهرانيِ خود برتر بين که پيروزي مستضعفين را نمي خواست باور کند! و ذبح شعارهاي دموکراسي خواهي و نابودي حقوق بشرِ مردم ايران که تنها جرمشان مخالفت با "جردن " نشين ها بود ! و دروغ تقلبي که تا امروز با ذره بين به دنبال يک دليل براي آن مي گرديم !!!

اما روز ها گذشت و گذشت تا جرياني که از اول، دولتِ محبوبِ مردم را سرطان زده کرده بود همه توانش را به کار ببندد .....
تا آنجا که هرچه در اطراف دولت ببينيم حرف از باستان گرايي و کوروش باشد ، حرف از منشور و دروازه ي ملل باشد، تا آنجا که وقتي امت اسلام بيدار شدند حرف از بيداري انساني باشد و نه بيداري اسلامي ..............
همه ي اينها تا روزي که حيدر مصلحي استعفا داد (يا برکنار شد) ادامه داشت........ صلابت هميشگي رهبر انقلاب بدون توجه به اين که اين کدام دولت است به ميان آمد و باز در مقابل انحرافي که شايد بعدها به مصيبتي منجر مي شد ايستاد ................. اين که در اين يک هفته چه گذشت و آيا رييس جمهورِ محبوبِ روزِ بيست و دو خردادمان 7 روز در خانه نشست يا ننشست يا اينکه بر حکم رهبري گردن نهاد يا ننهاد يا اين که شرط تعيين کرد يا نکرد يا اين که هنوز راضي به اين جريانات هست يا نيست يا اينکه آقايِ کنار ايشان الان دارد مي خندد يا نمي خندد يا اصلاً اين حرفها ربطي به جادو و جمبل دارد يا ندارد .............. مهم نيست چون نه ما عالمِ غيبيم و نه اخبار هميشه موثق است!!!
اما نتيجه چيست ؟؟؟ دست هاي به دندان گزيده شده ي امتي دیده می شود که آنقدر با اميد از دولت اصولگرا حرف مي زدند که انگار قرار است همين فردا برويم و در قدس نماز جماعت را بخوانيم ،شايد اين قوم هرگز فکر نمي کردند ملک عبدالله ملعونِ اردني براي جشنِ نوروز آن هم در بزمِ خونِ جوانان بحريني به ايران دعوت شود (که انشاءالله اين هم دروغ است!!!)...
همه اميد داشتند و الان هم دارند و هيچ وقت صحبتهاي يک روحاني نما را که در نهاد! رياست جمهوري در سخن سديد مصباح يزدي تشکيک مي کند را برنمي تابند!
اما امروز چند دسته آدم داريم : عده اي ضد انقلاب مزدور که دارند به ريش ما مي خندند، همان هايي عکس امام را پاره کردند و عاشورا را شمر وار زنده کردند
دسته دوم کسانی هستند که کارنامه شان در فتنه 88 نمره 10 هم ندارد ولی امروز دارند به دولت تذکر ولايت پذيري مي دهند اينها همانهايي هستند که هر روزِ بعد از انتخابات حرف دوپهلو ميزدند و اگر ولايت را حمايت مي کردند قطعاً بعد از آن از "خدمات ارزنده ي استوانه!!هاي انقلاب تقدير مي کردند وايشان را از بزرگان مي شماردند!" همانهايي که به رغم تذکرات مکرر رهبري بعد از انتخابات به آتش دو کانديداي خائنِ سبز دامن زدند و ادعاي تقلب يا شک در انتخابات کردند! همانهايي که تا 9 دي و برخي شان تا همین 25 بهمنِ پارسال مي ترسيدند موضع درست و حسابي همراه با مردم بگيرند همانها که روزنامه ها و سايتهاي به اصطلاح اصولگرايشان امروز دارند دسته سومي که عرض خواهم کرد را تبليغ مي کنند!!
اما دسته ي ديگري هم داريم آنهايي که تا دري به ديوار خورد سريع پرچم سفيد توبه را بلند کردند و در دعاهایشان فرياد زدند که "استفرالله عَن حمايتنا مِن احمدي نژاد" (جمله را عربي بخوانيد) بدون توجه به اينکه همه ي ما احمدي نژاد را حمايت کرديم چون در عمل و رفتار و زحمت و سفر و حضرِ او ولايت پذيري را ميديدم .......... اين اعلام توبه جز آماده کردن آتشِ انتخاباتي بعضي آقايان چه سودي دارد؟؟؟
اما اميدوارم ما جزو هيچکدام از اين سه دسته نباشيم ما هم حمايتمان و هم بغضمان و هم حبمان برهاني است و دليل همه ي اينها ولايت است همانکه اگر دستور دهد گردنِ جريانِ انحرافيِ ضدِ اصول اطرافِ دولت را بگيريم، خواهيم گرفت ....
چشمانمان به شدت همه را ميپايد و هنوز اميدواريم احمدي نژاد هماني باشد که در بيعت 84 دست آقا را مي بوسد و در دانشگاه کلمبيا گردن کفر را مي شکند و در مناظره انتخاباتي کمر فساد را .......
اما به همان شدت حواسمان به آنهايي که سوداي انتخاباتي در سر دارند نيز هست هم آنهايي که امروز دم از ولايت مي زنند و هم آنهايي که در اطرافِ دولت فقط مصيبت برايمان درست کرده اند ، مکتب ايراني هر معنايي داشته باشد، حتي اگر همه ي ما آن را نفهميده باشيم !! نامگذاري اش خطاست و اگر نتيجه اش هر جايي عدم تمکين از ولايت باشد مصداق شرک است و بايد منتظر تيغِ حزب الله باشد.............
اما با همه ي اينها قدرناشناس نيستيم ، تحولاتِ بزرگ داخلي و خارجي را که بدون شک در اين سال ها بوجود آمده و نقش احمدي نژاد در آنها غيرقابلِ انکار است را هنوز از امتيازات او ميدانيم و همين امروز با علم به همه ي اين قضايا اگر به سال 88 برگرديم قطعاً باز هم حتي جنازه ي احمدي نژاد را بر آن سه نفر ترجيح مي دهيم....
اما همه حواسشان باشد که اگر روزي سيف الاسلام هم باشند باز "ملاک،حال فعلي افراد است" .......... زيرا اشاره اي از ولي کافي است تا هر خطِ انحرافي شکسته شود.........
انشاءالله
اللهم! اهدنا الصراط المستقيم
پی نوشت ۱ : اخیراً یکی از دوستان نزدیک به نام سید مجتبی هاشمی مرحوم شد برای شادی روحش فاتحه ای همراه با صلوات
پی نوشت۲ : موضع گیری های امروز ما اگر از سر عقل و حکمت نباشد بیش از این که در مسیر ولایت باشد در مسیر شیطان خواهد بود....